یکشنبه 7 اسفند 1384 ساعت 20:35

 

بسم الصبر

کاروان عشق

کربلای شام

با کوهی از دریغ و ملامت برای شام
زینب رسیده است به دروازه های شام
ای غرق ماجرای تپش خیز کربلا
بگذار تا بگویمت از ماجرای شام
داغی عظیم در دل و قصدی عظیم تر
زینب چنین رسید به ظلمت سرای شام
آنان که محو زیستنی کربلایی اند
عادت نمی کنند به آب و هوای شام
در اولین مقابله تشخیص می دهد
بوی هزار توطیه را در فضای شام
زینب سفیر نهضت خونبار کربلا
کوهی است در برابر فرمانروای شام
می گوید از حقیقت و می گوید از حسین
وز خائنان کوفه و ظلم و جفای شام
بگذار فاش گویمت آن خطبه بلیغ
تکرار کربلاست ولی کربلای شام
روحی چنین عظیم و کلامی چنین بلند
آزاد و پاک می رهد از تنگنای شام
امروز از پس گذر قرن ها هنوز
پیداست نقش واقعه در جای جای شام

می گویم و حدیث به پایان نمی رسد
انسان به درک واقعه آسان نمی رسد

دعام کنید.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnaloAdd to Google